11/16/2009

زخم كهنه


يادش بخير آن روز كه به او گفتم دوستت دارم و در جواب گفت نداشته باش.
به هر در زدم جوابش همان بود.
الآن كه فكرش در سرم در چرخش است می‌انديشم كه ای كاش اين راز در دلم نهان می‌سوخت و دم نمی‌زدم كه برنجانمش اما شعله‌ای پر زد و زخمی بر جای گذاشت كه پس از سالی‌ چند هنوز هم دردناك است.
از آن عشق كهنه چه گويم كه دلم دريای خون است. اما چه كنم كه هنوز مهرش به دل دارم اما فقط چون نتوانم ناراحتی‌ او ببينم از او دور شدم تا بلكه خوشحال شود از دوری من.
اميدوارم هيچ‌گاه اين را نخواند اما اگر خواند‌ :
بدان در آن كه در ذهنم بودی‌ زندگيم همچون دريایی طوفانی بود و تنها مايه‌ی آرامش ذهنم تو بودی اما اكنون خود را عادت داده‌ام به خالی بودن از تو هر چند آن شمع چند ساله هنوز در گوشه‌ی دلم می‌سوزد، اما در كنج انبار دل مدفونش كردم كه نورش به دنيای ذهن راه نيابد مبادا آزارت دهد.
ای كاش می‌دانستی من كيستم و تو كيستی اما چه جای افسوس كه خود رغم زدم سرنوشتم را.






10/09/2009

غروب شد، خورشید رفت،آفتابگردان به دنبال خورشید می گشت،ناگهان ستاره چشمک زد. آفتابگردان سرش را پایین انداخت، گل ها هرگز خیانت نمی کنند...

ولی افسوس! بعضی از ما شعورمان از یک شاخه گل هم کمتر است...

S.M

9/25/2009

این شهر ماشینی با آسمون خراش هاش فاصله ی دلها رو زیاد کرده...
S.M

9/18/2009


9/17/2009

تا حالا شده بخوای از خودت بی خود بشی و خودت رو مثل من رها کنی...؟
S.M

9/13/2009


جنبش سبــز،
پلی است
بـــــه
سوی
آینده ای
بهتـــر!!!

درود بر میـرحسیـــــن
S.M

9/12/2009


شبهای تهران
s.m