Showing posts with label وبلاگ. Show all posts
Showing posts with label وبلاگ. Show all posts

7/30/2010

كمی توضيح

 

بعضی از دوستان و خوانندگان عزيز می‌گن چرا اين قدر مبهم می‌نويسی يا اين كه چرا داستاناتو وسط نا كجا آباد ولش می‌كنی. خوب بايد بگم من هميشه دوست دارم اين جوری بنويسم دلم می‌خواد ذهن خواننده رو درگير داستان كنم و اين كه خواننده ناراحته از اين كه چرا يه دفعه داستان تموم شد خوب بايد خوشحال باشم كه اين قدر خوب نوشتم كه مخاطبم ناراحته از اين كه بقيه داستانو نمی‌دونه. ولی خوب از اين به بعد سعی می‌كنم داستانارو يه دفعه به امان خدا ول نكنم ولی راجع به مبهم نويسی، شرمنده اين يكی از خصوصيات منه و در واقع با اين مدل نوشتن حال می‌كنم. اما خوب نوشته‌های غير مبهمم دارم، شايد از اين به بعد چند تا غير مبهمم براتون بزارم كه زياد فشار به مغز مبارك نيارين، كه ای بابا اين منظورش چيه ! فسفر به خدا اون قدرام گرون نيست يه ذره بگيرين بسوزونين.

6/10/2010

فقط سلام

سلام دوستان اميدوارم از مطالبي كه واستون ميزارم لذت ببريد.
سياوش

6/08/2010

تبريك

امروز بهترين دوستم خواست تا توی اين وبلاگ بنويسه ( سياوش ) من هم به خاطر اين كه تو اسم وبلاگ اسم خودم و كاوه رو گذاشته بودم، اول اومدم بهش سياوش هم اضافه كنم ديدم خيلی طولانی ميشه در نتيجه پس از كلی تلاش به اسم " دست نوشته‌های چند ديوانه " رسيدم و خوب حالا از اين بعد سه تا نويسنده داريم البته كاوه چون عكاسه بيشتر تو زمينه‌ی عكس كار می‌كنه تا متن.



كاملا غير عادی



ديروز تصميم گرفتم اسم وبلاگ رو عوض كنم چون حس می كردم 2022 زياد جلب توجه نمی كرد اما "من كوروش كاملا غير عادی + كاوه" بيشتر تو چشه.
اما يكم توضيح بدم راجع به اسم، كه اصلا واسه چی اينو گذاشتم.
خوب را جع به "من كوروش" كه خوب خودتون بهتر می دونين من اسمم كوروش اينجاش زياد چيز خاصی نداره اما "كاملا غير عادی" خوب قضيه از اونجایی مياد كه اصولاً من از اون موقعی كه شخصيتم و عقايدم شكل گرفت دوستام هميشه بهم می‌گفتن كه پسر تو ديوونه‌ای، البته به معنای عام كلمه اگر در نظر بگيريم يه جورایی هم ديوونه هستم ( مردم ما عادت دارن كه اگر كسی متفاوت فكر كنه بهش بگن ديوونه ) اما خوب چه می شه كرد خودمم با اين قضيه حال می كنم، اين كه متفاوت باشی ( منظورم اين نيست كه جلب توجه می خوام بكنم، اتفاقا هميشه سعی كردم از توجهات به دور باشم ) و اينكه از يه زاويه‌ی ديگه به هر چيز نگاه كنی. البته مسأله از اون جایی پيش مياد كه در متفاوت بودن خيلی پيش میری و می‌رسی به جایی كه سعی می‌كنی هر كسی كامل نشناستت چون واقعا تو آدمایی كه من دور و اطرافم دارم می تونم بگم تقريباً هيچ كس ظرفيت اينو نداره كه از همه‌ی اجزای فكر من با خبر بشه البته به جز يه استثنا ( البته قبلاً فكر می كردم كه دو تا استثنا هستن اما وقتی آقای استثنای شماره 2 از آخرين تصميم من با خبر شدن با اين كه به من قول داده بودن كه هر موقع به كمكشون نياز داشتم بهش بگم دست منو گذاشت تو حنا البته راه جايگزينش رو پيدا كردم )‌
اما خوب كلا غير عادی بودن بيشتر حال می‌ده البته اگر مثل من از اون دست آدمایی باشين كه بيشتر تو دارين و سعی می كنين هميشه برای بقيه يه معما باقی بمونين. ولی خوب در كل من با معماها خيلی حال می كنم، يه جواریی شيرازه‌ی زندگی منن.